محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1372
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و فتح راى مهمله ] همان مشته رند كه مرقوم شد و آن آلتى است نجاران را كه به آن چوب تراشند و رنده گويند . مثالش ابو العباس گويد : شعر « 1 » يك ذره ترا نكرده هموار * نجار زمان ز مشترنده و مشت رند نيز گويند . [ 1 ] ميخته - [ به وزن ريخته ] يعنى شاشيده . مقدونيه - [ بفتح ميم و ياى حطى و سكون قاف و واو و ضم دال مهمله ] شهريست كه دار الملك پدر اسكندر بود كه فيلقوس باشد [ 2 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر « 1 » بيونان « 1 » زمين بود مأواى او * بمقدونيه خاصتر جاى او مسته - [ بفتح ميم و كسر سين مهمله و تاى قرشت ] يعنى ستيزه و لجاج مكن [ 3 ] . مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر اينچنين طاعت اى پسر آن به * كه نيارى برش برو مسته و - به سكون سين - نيز آمده چنان كه « 2 » لامعى جرجانى گويد « 3 » : بيت مسته صنما چندين ، چندين صنما مسته * مىخور بطرب با من ، با من بطرب مىخور موزه - معروف [ 4 ] و نيز نام حلوائيست . كذا فى المؤيد و الشرفنامه . مثال معنى اول رودكى گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 1 ) مشتواره . ( 2 ) نام ناحيتى بشمال يونان . اين ناحيت در عهد اسكندر و پدر وى فيليپس كسب قدرت كرد و يونان را تحت تسلط آورد . اكنون ناحيهء مذكور را يونان و بلغارستان و يوگسلاوى دارد . ( 3 ) در برهان بضم اول و سكون ثانى و فتح تاء بمعنى جور و ستم و غم و انده ( مست ) و نام دارويى كه به عربى آن را سعد گويند ( مست و مشت ) و طعمهء جانوران شكارى نيز هست . ( 4 ) نوعى كفش ساقهدار . چكمه ( تركى ) . پاافزارى كه ساقهء بلند دارد و تمام پا يا نيمى از ساق را بپوشد .